تبليغاتX
بیا تا برایت بگویم

 

وعده ما 

دوشنبه ۲۸ بهمن

 مصادف با اربعین حسینی

کانون اصلاح و تربیت تهران

ساعت ۱۵

آدرس: تهران- انتهای بلوار آیت الله کاشانی- شهر زیبا- خیابان کانون- کانون اصلاح و تربیت

***

جمعيت دانشجويي امام علي (ع) همانطور كه در ماه مبارك رمضان به رسم مولاي شيعيان آيين كوچه گردان عاشق را بنا نهاد، در تاسوعاي حسيني به رسم سرور و سالار شهيدان، امام حسين (ع) كه براي اقامه ي قسط و عدل و ياري مظلومان به پاخاست، اقدام به برپایی طرحی با عنوان " طرح طفلان مسلم" نمود. این طرح با هدف بررسی و رفع معضلات اجتماعی کودکان در جامعه برگزار شد و برای اولین سال بر روی کودکان کانون اصلاح و تربیت متمرکز گردید، اعضای جمعیت ، بعد از مراجعاتی که به کانون اصلاح و تربیت استان تهران داشتند، با جوی برخلاف آنچه در جامعه از شنیدن نام زندانی های کانون اصلاح و تربیت بر ذهن ها نقش می بندد ، مواجه شدند . کودکان و نوجوانان مظلومی که عمدتا از شهر یا روستایشان برای کار مهاجرت کردند و در غربت و بی کسی ، به دلیل لحظه ای اشتباه به زندان افتاده اند. بعد از مطالعه ی پرونده ها و بررسی وضعیت عده ای از مددجویان و آشنایی با خانواده های آنان ، چند تن از مددجویان انتخاب شدند و تصمیم بر آن شد تا در فاصله ی تاسوعا تا اربعین حسینی برای آزاد سازی این کودکان تلاش شود، از اهداف مهم جمعيت امام علي(ع) در اين طرح اين است كه خيريني كه باني آزادي هر يك از مددجويان كانون اصلاح و تربيت مي شوند، مسئوليت پس از آزادي آنان را نيز تا زماني كه مددجو نيازمند كمكهاي مادي و معنوي است، بر عهده گيرند تا از باز گشت دوباره ي اين نوجوانان به چنين مكان هايي جلوگيري شود.

یکی از برنامه های اجرایی طرح طفلان مسلم تلاش برای آزادسازی کودکان زندانی که به نوعی قربانی معزلات جامعه شده اند و نیز حمایت پس از آزادی این افراد است.

در چند نوبت مراجعه به کانون و کمک گرفتن از منابع مختلف و لیست مددجوها تعدای مددجو جهت تحقیق انتخاب شدند. در مرحله بعد پرونده مددجو به طور کامل مطالعه شده و با خود فرد نیز مصاحبه صورت گرفت. در مرحله نهایی گروه شناسایی خانواده مددجو را نیز مورد شناسایی قرار داد.

بخشی ای از نتایج به شرح زیر است که هنوز هم روند تحقیقات ادامه دارد.

 1-      م.ز

17 ساله

 جرمش درگیری با فروشنده موتوری که پول موتور (دعوا سر 100 هزار تومان بوده) را گرفته ولی موتور را تحویل نداده است. در ابتدا فروشنده در حالت مست حمله می کند. سپس مددجو برای دفاع از خود با چاقویی که گویا از آن شاکی بوده به او ضربه وارد می کند. برای این مددجو میزان 20 میلیون دیه تعیین شده که گویا  شلکی با 15 میلیون راضی می شود.

2-      م.گ

17 ساله

وضعیت خانوادگی سطح پایینی دارد. 1 خواهر دانشجو و 1 برادر سرباز و 2 برادر محصل هستند. پدر نگهبان و مادر (45 ساله) خانه دار است. مددجو قبل از بازداشت محصل بوده است. متولد خوزستان که در شهریار زندگی می کند. مددجو با یک پیرمرد 55 ساله با موتور تصادف می کند که خودش هم در این تصادف، مصدوم می شود و مدتی را در بیمارستان  می گذراند. شاکی مبلغی را به عنوان از کارافتادگی می خواهد. مددجو در کانون در کارگاه برق مشغول به فعالیت است و وضعیت خوبی دارد. در کانون حاضر به تحصیل نیست.

3-      ع.ا

17 ساله

فرزند طلاق. خواهر گرفتار اعتیاد است و شوهر خواهر هم اهل خلاف و حمل مواد مخدر. مددجو مورد تنبیه شدید بدنی قرار می گرفته و تجربه فرار از منزل را نیز دارد. یک سال قبل با وارد کردن چاقو (در حال چاقو فروشی بوده) به پهلوی شاکی موجب آسیب دیدگی کلیه شده که البته مددجو اظهار می دارد که شاید در اثر مصرف مواد بدون آگاهی این کار را انجام داده است. مبلغ دیه 4/13 میلیون تومان می باشد.

4-    م.خ

16 ساله

دعوای منجر به آسیب دیدگی که ملزم به دیه 20 میلیون تومان شده است.

5-    ر.ت

17 ساله

با موتور بدون گواهی نامه با عابر پیاده (پیرمرد) تصادف کرده و از ناحیه دست و پا موجب شکستگی و آسیب شده.  شاکی از کار افتادگی می خواهد و وضعیت مددجو بلاتکلیف است.

6-    ح.غ

17 ساله

در یک میوه فروشی شاگرد بود و کمک خرج خانواده. درآمد خانواده 180 هزار تومان در ماه. در میوه فروشی روزی 6 هزار تومان درآمد داشته.

در راه برگشت از سر کار با یک خانم 65 ساله تصادف کرده منجر به قطع عضو (ضایعه نخاعی) شده است و دیه 80 میلیون است و 1 سال حبس تعزیری

در کانون معرق کاری می کند و در باشگاه هم فعالیت دارد. هوش موتسط، سابقه اقدام به خودکشی. در این مدت دچار افسردگی شدید شده است (مشکل خواب دارد).

وضعیت معیشتی مددجو بسیار وخیم است.

7-    ر.ح

17 ساله

هنگام رانندگی با لودر با دوستش بوده که دوستش از موتور پرت می شود و فوت می کند. مادر متوفی شاکی است و صاحب کار مددجو  که کار غیر قانونی می کرده (اجازه رانندگی بدون گواهی نامه با لودر به مددجو) با سند آزاد شده است. مددجو  به علت نداشتن کارت اقامت و گواهی نامه مقصر اصلی است . شاکی در خواست دیه کرده (40میلیون تومان) ممکن است به 25 میلیون رضایت دهد . پدر بی کار است . مددجو 7 ماه است که در کانون است.

درآمد مددجو 400 هزار تومان

8-    م.پ

17 ساله

زندگی با دوستان (به دلیل فوت پدر و مادر)

به دلیل نداشتن جا و مکان پس از فوت والدین با دوستانش زندگی می کند که برای فراهم کردن درآمد  گاوصندوق را به همراه دوستانش می دزد که گاوصندوق را پس داده ولی شاکی مدعی است که ضبط صوت هم گم شده. 2 دوست دیگر به جرم سرقت 150 هزار تومان دستگیر شدند ولی بقیه ی دزدی ها گردن مددجو  افتاد.

 9-    پ.ر

17 ساله

مادر و خواهر 5 ساله اش در کرمانشاه زندگی می کنند.(از طریق پدر بزرگ تامین می شوند) و خودش به همراه پدرش حدود 3 سال است که در تهران مشغول به کار هستند.

پدر 300 گوسفند را به 3 مال خر داده و صاحب گوسفندها متوجه می شود و شکایت می کند و پ.ر را به دلیل زندگی با پدر دستگیر می کنند. پدرش در حال حاضر در زندان است و هیچ علاقه ای به پیگیری وضعیت پسرش ندارد.

با پدرش رابطه بدی دارد و از کارهای پدرش ناراحت است. خود را بی گناه می داند.

علاقه مند به درس خواندن است.

قبلا در تهران کلاس کامپیوتر می رفته و حقوق هم می گرفته.  پدرش معتاد به تریاک است  مددجو  اول دبیرستان است و علاقه مند به ادامه تحصیل در رشته علوم انسانی است (بسیار مستعد).

شهریار نگهبان و چوپان بوده است.

10-  ف.ح

16 ساله

تصادف با موتور (رفته بود نان بگیرد) با یک پسر بچه 16 ساله (در کماست). خود مددجو هم ضربه ای به سرش خورده است و تعادل روحی اش به هم خورده است.

11-  ح.ا

16 ساله

پدرش جانباز است و مشکل سلامتی دارد. و هر ماه مدتی در بیمارستان ساسان می بستری است و بی کار است.

در راه برگشت از خانه پسرعمو با یک پیر مرد (در ماه ذیحجه) تصادف می کند. مددجو قبل از تصادف کمک خرج خانواده بوده و خانواده توان پرداخت دیه را ندارد. مبلغ دیه 53 میلیون تومان برآورد شده است.

 12- ح.ح

16 ساله

روز حادثه دختر همسایه را که 9 ساله بوده سوار می کند تا به جایی برساند (به درخواست مادر دختر) ولی در راه با یک پراید تصادف می کند و در نهایت منجر به قطع پای دختر (از زانو) می شود . دیه 4/16 میلیون است که البته خانواده شاکی درصورت تهیه پای مصنوعی رضایت می دهد و این پول را هم برای خرید پای مصنوعی می خواهند.

13- ی.ع

16 ساله

با هم جرمش با تعدادی جوان درگیر شده که سر یکی از آن ها شکسته است.

م.ر

15 ساله

جرم : سرقت

14- ح.ی

تصادف با موتور که منجر به صدمات و دیه 5 میلیون تومان شده است.

15- ح.ن

15 ساله

در اتوبان همت با یک زد تصادف می کند. پای شاکی شکسته است.

16- م.ح

16 ساله

کشف مواد مخدر که داخل لباس تنش که مال پسرخاله اش بوده جاسازی شده بود (کراک). درآمد خانواده از مددجو تامین می شده است.

17- م.ع

15 ساله

با موتور برادرش با مردی تصادف کرده و کتف وی شکسته است.

 18- م.ر

تصادف منجر به ایراد صدمه

تجربه فرار از منزل. ترک تحصیل. قبلا به دلیل تصادف در کانون بوده که با وثیقه شوهرخاله آزاد شده . پدرش تمایل داشته که به کانون بر گردد. ارتباط نامناسب با اعضاء خانواده. هوش پایین تر از سطح متوسط.

 شغل، جمع اوری ضایعات با کمک برادر و پدرش

19- خ.ع

18 ساله

شغل،کارگر ساختمانی

در سال سوم راهنمایی مردود شده و ترک تحصیل کرده و علتش را مشکلات خانوادگی می داند.

در شب حادثه با مقتول درگیر شده و مقتول که معتاد به کراک است به پدر خسرو توهین کرده و به همراه دوستانش او را تحریک به ضربه زدن با چاقو کرده که خسرو به وی با چاقو میوه خوری ضربه زده است که فرد هنگام رسیدن به بیمارستان فوت کرده. شب ها مشکل خواب دارد.

در کانون عضو شورای شهر است.

خانواده اش هر هفته به ملاقاتش می آیند.

خانواده شاکی به قصاص اصرار دارد.

20- ب.ق

17 ساله

زندگی با پدر و مادر (1 خواهر و 1 برادر). دارای خانواده سالم. 15 سال است که از میانه به تهران آمده اند

ساعت 21 از سر کار (خیاطی) بر می­گشته که با 3 زورگیر مواجه شده است. البته قبل از آن شب هم، همین 3 نفر زورگیر باز هم مزاحمش شده بودند و از مددجو اخاذی کرده بودند. بعد از مواجهه با آن 3 زورگیر که حدودا 21 ساله بودند و مددجو در آن زمان 13 ساله بوده درگیر شده و سعی کرده که از خود دفاع کند و با تیغ خیاطی که برای تیز کردن به همراه داشته به یکی از زورگیرها ضربه می زند و خود در اثر دعوا بیهوش می شود. بعد از مدتی که به هوش می آید به منزل می رود و استراحت می کند تا این که ساعت 12 شب بدون اینکه از ماجرا اطلاع داشته باشد (به ضربه ای با تیغ به فرد زده) او را دستگیر کرده و به پاسگاه می برند.- شاکی یکی از زورگیرهاست که با پیگیری خانواده مددجو به 10 الی 12 میلیون راضی خواهد شد. صدمه وارده بر مضروب باعث شده که 80 درصد از بینایی اش را از دست بدهد (چشم راست).  از 14 سالگی وارد گروه ویژه شده و بعد از 2 سال انتظار برای حکم دادگاه وارد بخش اصلی شده است.

 وضعیت خانواده: پدر یک بارکش در میدان تره بار است و در منزل که همه ی اعضا فامیل در آن شریک هستند سکونت دارد. درآمد خانواده حدودا 160 هزار تومان در ماه است و پدر خانواده به دلیل درد شدید کمر بر اثر فعالیت زیاد کمی تریاک مصرف می کند.

21- م.گ

20 ساله

تصادف در نیمه شب با موتور با فردی میان سال  که منجر به فوت وی شده است. بعد از تصادف هوشیاری کامل نداشته، به دلیل شب کاری قرص ضد خواب می خورده. دیه کامل یک فرد (40 میلیون تومان) لازم است که البته کانون نیز در تامین بخشی از دیه همکاری خواهد نمود.

مددجو در شرف انتقال به زندان بزرگسال است.

22-ح.آ

18 ساله

ح.آ چند سال است که در خیابان زندگی می کند و کارتون خواب است. پیرمردی که نگهبان یک ساختمان بوده به او اجازه می دهد که شب ها با او بخوابد، ظاهرا مشروب مصرف می کرده که یک بار می خواسته به ح.آ مشروب بدهد و وی  قبول نمی کند و درگیر می شوند و خودش معتقد است ضد و خوردی با او نداشته اما ظاهرا راست نمی گوید. این درگیری منجر به قتل پیرمرد می شود. پسر پیرمرد شاکی پرونده است و گفته اگر 40 میلیون دیه را بدهد رضایت می دهد. پدر و مادر و برادرها هیچ کدام از اعضا خانواده از این ماجرا مطلع نیستند و خبر ندارند که او مرتکب قتل شده و زندانی است.

مددجو در حال حاضر به بزرگسال منتقل شده است. شاید هنوز دیر نشده باشد...

و یاری کنیم که برای بقیه نیز دیر نشود ...

وعده ما:

همایش ثانویه

زمان: اربعین حسینی، ساعت ۱۵

مکان : تهران-انتهای بلوار آیت الله کاشانی- شهر زیبا- کانون اصلاح و تربیت

تلفن دفتر ستاد : ۵۵۱۵۴۱۶۵ (خانه ایرانی)

تلفن رابط اجرایی طرح : ۰۹۱۲۳۱۶۵۰۴۵ (علیرضا کریمی)

آدرس سایت : http://teflane-moslem.com

 

 شماره حساب اختصاصی طرح

۱۴۰۷۹۵۲۱۶۲

بانک ملت

حساب جام

به نام جمعیت امام علی (ع)

 

+ نوشته شده توسط مریم در یکشنبه 27 بهمن1387 و ساعت 15:56 |

 

۱. بعد از مدتها سلام

۲. نمی دونم واقعن مدتها گذشته یا واسه من مدتهاست!!!

۳. دیشب برق آسمان رفته بود! سیاهِ سیاه! تاریکِ تاریک!

۴. خیلی وقته از خیلی چیزا خیلی فاصله گرفتم. چیزایی که واسم مهم اند. اصلن خیلی وقته خودم نیستم. یا لااقل خیلی وقته اونی که می شناختم نیستم! فاصله! از خیلی چیزا فاصله گرفتم. نمی تونم بگم "به خیلی دلایل" ولی همش هم دست خودم نبوده. فاصله! از چیزایی فاصله گرفتم که واسم مهم اند! واسم ارزش دارند. می دونم که فاصله گرفتن ازشون واسم خوب نیست! ولی...خیلی وقته از خیلی چیزا خیلی فاصله گرفتم.

۵. روی کاغذی از جنس چوب

   کلماتم حکم برگ را دارند

   دوست دارم این درخت

   قد بر افراشته، به آسمان برسد.

۶. ربع قرن زندگي

۷. جبر جغرافیایی

۸. امسال محرم با هر سال محرم فرق داشت!

۹. يا علي

 

+ نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه 10 بهمن1387 و ساعت 23:15 |
 

لب مرزی رفتیم

خاک را رود دو قسمت می کرد

این طرف ما بودیم

آن طرف هم آنها.

دیدبانان سر برجی از دور

ناظر ما بودند

و من بهت زده، ناظر گنجشكاني

كه همه

بي گذر نامه سفر مي كردند.

"عمران صلاحي"

.

پ.ن: بعضي آثار رو حيقه كه آدم هيچ وقت نبينه و نخونه!

 

+ نوشته شده توسط مریم در جمعه 27 دی1387 و ساعت 21:0 |
 

۱. سلام

۲. یه مدت طولانی

۳. ۷ سال

۴. امروز

۵. دی

۶. ۱۳

۷. فاتحه

۸. دلتنگی

۹. یا علی و اولاد علی

۱۰. فاتحه

 

+ نوشته شده توسط مریم در جمعه 13 دی1387 و ساعت 23:45 |

 

۱. سلام

۲. دلم ميخاد يه بار تو شب برم و يواشكي از يكي از اين همه روزنه ي توي آسمون، اون دنيا رو ببينم. دنيايي كه هميشه روشنه!

۳. بازار بزرگ تهران امروز خيلي شلو غ بود ولي بازار توي مترو از اون هم شلوغ تربود!

۴. عكاسي كاريست بس هيجان انگيز و سخت!

۵. تعداد كتابايي كه بايد و دوست دارم بخونم داره از تعداد كتابايي كه تا حالا خوندم بيشتر ميسشه!

۶. مترسگ را كه از مزرعه برداشتند، دل پسرك غصه دار شد. از فرداي آن روز اين پسرك بود كه براي كلاغ ها آغوش باز مي كرد.

۷. وقتي هممون داريم ميريم يه جه، آخه عجله چرا!!!؟

۸. حس كردن نرمي يك موجود سخت پوست زير پاي آدم هم ميتونه تجربه ي متفاوتي باشه... راستي، راست ميگن كه سوسكها هفت تا جون دارن!

۹. اولين قربانيان هر انقلابي آغاز كنندگان آن هستند.

۱۰. خود خدا هم گفته "سيروا في الارض"... ما هم كه گوش به فرمان خدا... دلم 0 ميخاد با سه ي سه دندونه!

۱۱. تلاش خوب است ولي تقلا نه.

۱۲. در زندگي چيزهاي كوچكي هستند كه مي توانند تكانهاي مهيبي به انسان وارد كنند... مثلا موزائيك هايي كه مخصوص روشن دلان در پياده روي ميدان انقلاب به كار رفته اند!

۱۳. ۱۰ دقيقه سكوت به افتخار چيزهايي كه نداري و مي خواهي.

۱۴. آري، او توانست.

۱۵. يكي مونده به آخري: هذيان را اين گونه مي نويسند...

۱۶. يا علي.

 

+ نوشته شده توسط مریم در سه شنبه 28 آبان1387 و ساعت 13:10 |
 

طرح تدریس عشق

چهارمین دوره طرح تدریس عشق برگزار می گردد. این طرح با هدف گسترش عدالت آموزشی و توسعه عشق و محبت در سط
ح تهران و شهرستانها اجرا می شود .

آیا می توان در برابر خواسته نیازمندانه کودکان فقط و فقط برای داشتن معلمی با دانش کافی در درس مربوطه در وسعت دردمندی اشان بی تفاوت بود .

چگونه عشق را نمی آموزیم شاید باشد که با آنان ، کودکان وطنمان ، عشق را بیاموزیم .

گامهایمان استوار تر از دوره های پیشین ، در جهت آموزشی عاشقانه بار دگر بر می خیزیم .

همایش معارفه و ثبت نام :

۱- دانشگاه علم و صنعت: مجتمع امام خمینی - شنبه ۲۵/۸ - ساعت ۱۳ الی ۱۵

۲- دانشگاه تهران / دانشکده ادبیات : سالن فردوسی - یک شنبه ۲۶/۸ - ساعت ۱۳ الی ۱۵

۳- دانشگاه صنعتی شریف : آمفی تئاتر مرکزی - سه شنبه ۲۸/۸ - ساعت ۱۵ الی ۱۷

مسئول اجرایی طرح : ۰۹۳۵۴۲۲۴۸۲۲

 

+ نوشته شده توسط مریم در شنبه 25 آبان1387 و ساعت 23:45 |

 

بعضی ها یه چیزایی رو فقط به چشم یه اتفاق نگاه می کنند اما من نتونستم این کار رو بکنم...

راستش نميدونم چي شد... يعني تا اومدم به خودم بجمبم، نبود و كاري هم از دستم بر نميومد جز فرياد! تو پست قبلي 2 تا چيز رو در نظر داشتم...

مرگ هميشه واسم چيز بزرگي بوده... بزرگ و خوب و سفيد... واسه من كه نقطه ي عطف زندگيم از دست دادنه يه عزيز بزرگه مرگ چيز شيرين و با ارزشيه. اما اگه نخام اون طرف اين پل رو در نظر بگيرم و بخام فقط يه نيم نگاهي به اين طرفش داشته باشم يه چيز خيلي اهميت پيدا ميكنه... نوع مردن.

گفتم كه يكي با بالهايي سبك پر مي كشه و با تني سنگين سقوط مي كنه...

يه جاهايي از زندگي هستند كه احساس مي كني ديگه داره دستت مياد، داري نزديك ميشي، سر كلاف ديگه تو دستته و تو مي توني با كمك اون پيش بري، فقط بايد يه كم قوي تر بشي، ولي اون روزنه هه هست و تو ديديش و مي توني به سمتش بري. اما يهو يه چيز مثل يه سنگ از آسمون ميوفته و ميخوره تو سرت و تو تا بياي به خودت بجمبي دوباره به گنگي رسيدي! و باز هاج و واج مي موني كه چرا من؟ چرا اين سنگه بايد صاف بخوره تو سره من ؟

حالا اينجا خود اون سنگه و دردش و تحملش يه طرف... تمام چراهايي كه بعدش ميان سراغت يه طرفه ديگه...

دستام دارن ميلرزن...

شايد نوشتن اين پست از من بعيد باشه اما دارم مي نويسمش...

يكي يه بار مي گفت اگه ميخاي يه خاطره ي بد واست عادي جلوه كنه و آزارت نده سعي كن هميشه جلو چشمت داشته باشيش... اينجوري بعد از يه مدت واست عادي ميشه و چون عادي ميشه كمتر بهش فكر ميكني...

به نظرم داشتن يه مرگ آروم و با شكوه نعمتيه كه قسمته هر كسي نميشه اما خوب در كنار اون وقتي فرداي اون روز به عينه شاهد سقوط يه دختر از بالاي پل باشي كه بخاد به خيال خودش، خودش رو از نمي دونم چيا راحت كنه، دقيقن احساس همون آدميه كه سنگه خورده تو سرش. سنگ بزرگي بود......................

كلمات زياد ياريم نميدن

اما چراهاي بعدش... چرا من؟ چرا من رو فرستادند تا باهاش حرف بزنم؟ چرا صبر نكرد تا بهش برسم؟ چرا من بايد شاهده يه سقوط باشم؟ چرا يكي با بالهايي سبك پر ميكشه و دل اين همه آدم رو ميسوزونه و يكي با تني سنگين سقوط مي كنه و بايد صبر كرد كه آيا كسي مياد دنبالش يا نه؟.....

سر كلاف تازه دستم اومده بود اما يهو همه جا تاريك شد...

 

پ.ن: هنوز حرف واسه گفتن دارم...

پ.ن۲: ازت معذرت میخام که اینا رو نوشتم.

پ.ن۳: خیلی جسته و گریخته و قاطی پاطی نوشتم. ویرایشش با مغز خودتون.

 

+ نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه 1 آبان1387 و ساعت 14:18 |
 

۱. سلام

۲. یه پست غمگین

۳. مادربزرگ هم پر کشید... و چه سبک بال

۴. هر نفس قدمی ست به سوی مرگ که حق است و دور نیست

۵. فبلا هم گفته بودم... چه خوبه که بودنمون تو این دنیا به تعداد نفس هامون مربوطه نه تعداد قدم هامون...

۶. بعضی ها با بالهایی سبک پر می کشند و بعضی های دیگه با تنی سنگین سقوط می کنند!

۶/۵. چی میشه که بعضی ها تصمیم می گیرن "قدم آخر" رو خودشون بر دارن؟

۷. کاش می تونستم کاری کنم.....

۸. فاتحه

۹. یه پست غمگین

۱۰. یا علی

 

+ نوشته شده توسط مریم در یکشنبه 28 مهر1387 و ساعت 15:22 |
 

...

 

+ نوشته شده توسط مریم در جمعه 12 مهر1387 و ساعت 23:54 |

 

پروردگارا! دستهای یاریمان کوتاه است.یاریمان کن تا دست یاریگر تو باشیم بر زمین...

خدایا سهم کودکانمان روی های زرد، سهم مادرانمان اشک های سرخ و سهم سرزمینمان دردمندی مباد.

ما نمی خواهیم این همه سرما را در سرزمینمان، ما نمی خواهیم این همه بی تفاوتی رخنه کرده در جان شهرمان را.

یاریمان کن تا کودکان سرما زده شهرمان را در آغوش بگیریم و نوازشگر لحظاتشان باشیم چونان مولای مهرورزان که بی پناهی کودکان را تاب نمی آورد.

یاریمان کن با کیسه هایی از جنس نور و برکت ، همراه تنهایی مردی باشیم که هنوز کوچه ها را می گردد، که هنوز یارانش اندکند و هنوز در وسعت یتیمی کودکان، کیسه بر دوش و رنج کشیده و تنهاست.

یاریمان کن عهد خویش را در مبادای گاه سیری  و گاه  گرسنگی کودکان با مولایمان محکم کنیم.

یاریمان کن که ما شبهای قدرمان را نه در گوشه آسایش خویش و با بی شمار حاجت های زمینی مان، که در کنار مولایمان علی(ع) به روشنایی لبخند کودکان و به بیداری دلهایمان پیوند زنیم.

طرح کوچه گردان عاشق


همه ساله جمعیت امداد دانشجویی - مردمی امام علی(ع) همزمان با ماه مبارک رمضان و شبهای قدر مراسم "کوچه گردان عاشق" را برگزار می نماید.
این مراسم که جنبه نمادین دارد، به تاسی از شیوه عملی حضرت علی(ع) در سر زدن شبانه به نیازمندان، کودکان یتیم و بی سرپرست و تهیه مایحتاج مورد نیاز ایشان، شکل گرفته است.

در این طرح دانشجویان به همراه اساتید و اقشار مردم، مایحتاج تعریف شده در سبد غذایی یک ماهه خانواده های فقیر را تهیه و به صورت یک کیسه غذایی در می آورند و در شب شهادت حضرت علی (ع) و به یاد ایشان به در خانه های محرومان می برند.
هم اکنون این طرح به عنوان یک آیین جای خود را در میان مردم باز کرده است و علاوه بر اجرا توسط نمایندگان جمعیت در تعداد زیادی از شهرستانها، در بسیاری از شهرها، بصورت خودجوش توسط دانشجویان اجرا می گردد.کوچه گردان عاشق در حقیقت بیانیه عملی دانشجویان و مردم دئست دار و عاشق علی (ع) و عدالت می باشد، او که می فرماید: "فقیری گرسنه نماند، مگر این که توانگری از حق او، خود را به نوایی رساند"

برای اطلاعات بیشتر به سایت
کوچه گردان مراجعه کنید.

 

وعده ی ما : یکشنبه 31 / 6 / 87 ،شب 21 رمضان، ساعت ۱۹:۳۰،فرهنگسرای بهمن سالن آوینی

 

 

+ نوشته شده توسط مریم در یکشنبه 24 شهریور1387 و ساعت 22:59 |